عمل مامان
تازه مامان رو برگردونده بودن خونه که از بیمارستان زنگ زدن بیایین برای بستری. از اون طرف دایی حاجی تازه رسیده بودن خونه بابا. بعد از یک احوالپرسی سرپایی، بابا و پری و محسن مامان رو آوردن برای بستری که تا عصر همچنان گیر مقدمات بستری و عمل شده بودن. شب خاله پری مونده بود و فردا صبحش بابا و بعد من رفتیم. همونجا منتظر بودیم از اتاق عمل صدا بزنن. دایی احمد هم اومده بود. دایی حاجی هم اومد و رفت دنبال کارهای بیمه تکمیلی و برگشت بیمارستان. ساعت ۲:۳۰ بود که صدا زدن. مامان رو گذاشتیم رو ویلچر و بردیم. من و بابا رفتیم داخل برای پر کردن فرم و تعویض لباس و … یه خانم خدماتی با سابقه خوش اخلاق کمک کرد و مامان رو برد...



